قومیتها و هویت فرهنگی ـ سیاسی ایران
وفاق ملی درجوامعی که از قومیتهاها، گروهها و خرده فرهنگ های متعدد تشکیل شدهاند از جایگاه اهمیت ویژهای برخوردار است و عامل مهمی در ثبات و انسجام سیاسی و اجتماعی بدون کنترل بیرونی است. از منظر توسعه، ملیسازی و هویت ملی یعنی تشکیل یک ملت با سرزمین، نظام حکومتی خاص خود و برخی ویژگی های دیگر که اصطلاحاً«دولت ملی» نامیده میشود و و از جایگاه ویژهای برخوردار است.
وفاق ملی و دولت ملی در کشور ما در سده حاضر با تهدیداتی مواجه بوده است که یکی از مهمترین گسلها، مسئله قومیتها و ادعاهای تجزیهطلبانه بوده است و این امر با توجه به زمینهها و برنامهریزیهای ناشیانه و یا ضعف حکومتها مسئله ساز شده است.
در شرایط کنونی نیز مسائل مختلفی لزوم توجه مضاعف به این مسئله را ایجاب نموده است که جهانی شدن و امکانات هویتخواهی آن برای گروههای مختلف و وضعیت مرزهای پیرامون کشور ما و مساعدت بین المللی مخصوصاً امریکا برای زنده شدن بحران های ناشی از هویتخواهی قومیت ها برای کشور ما و لزوم همبستگی ملی از مواردی است که شناخت بیشتر مسئله قومیتها و برنامهریزی در این راستا را ضروریتر ساخته است.
حل مسئله قومیتها و شکافتن آن از ابعاد و جنبههای مختلف باید صورت گیرد. نخست بعد تاریخی و هویتی آن است. مطالعه دقیقتر تاریخ کشور ما و اقوام ساکن در این سرزمین وریشههای سرزمینی و فرهنگی و .. آنها و شناخت بیشتر هویت مشترک آنها جهت خنثی نمودن برخی ادعاهای تاریخی، دوم بررسی وضعیت کنونی اقوام در کشور ما، وضعیت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آنها،جایگاه آنها در توسعه و برنامهریزیهای اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی کشور، معضلات و مشکلات آنها و ظرفیتها و استعدادهای آنان که این امر توانایی مقابله با چالشها و گام برداشتن در مسیر توسعه ملی را در صورت توجه به این مسائل تسهیل مینماید، سوم توجه آگاهانه به ضرورتها و چالشهای آینده.
با توجه به مسئله مهم جهانی شدن و از سوی دیگر نقشههای شوم بیگانگان که میتوانند از دو عنصر، زمینههای تاریخی و هویتی قومیتها و مسائل و مشکلات جاری قومیتها، استفاده برده و تمام امکانات خود را در راستای بحران زایی بکار گیرند و وفاق ملی ما را نشاند گیرند. از این منظر مقاله زیر نگاهی گذرا به ریشههای مشترک هویت ایرانی در بین اقوام این سرزمین و سهم مشترک این اقوام در تشکیل هویت ایرانی خواهد پرداخت.
بحث از قومیت و هویت خواهیهای قومی و شیوه مواجهه با مسئله قومیتهابا دو رویکرد نظری مورد توجه محققان خارجی و داخلی قرار گرفته است که گرایش به هر کدام از این رویکردها در اتخاذ سیاستهاو راهبردها نتایج و آثار متعاقب متضادی به بار آورده است . براساس رویکرد «اصل گرایی» قومیت ناشی از پیوندها و احساسهای اصیل و حتی ذاتی و طبیعی است که فراتر از مقاطع زمانی قرار میگیرد. قومیت حاصل مشارکت و همزیستی اعضای یک گروه اجتماعی است. این رویکرد بیشتر مورد استفاده قومگرایان قرار میگیرد. گرایش افراطی به این رویکرد در قرن بیستم منجر به ظهور نازیسم و انواع جنبشهای «پان» در سرتاسر جهان شد. در ایران نیز عدهای با تأکید بر نقش آفرینیهای تاریخی قومیتها و تمایزات بین اقوام بر این باورندکه ایران را باید کشوری چند قومیتی به حساب آورد.
براساس رویکرد «ابزارگرایی» قومیت نوعی وسیله یا ابزار است که برای دستیابی به هدفهای دیگر مورد استفاده قرار میگیرد. این هدفها عمدتاً سیاسی و اقتصادی میباشند. قومیت به عنوان ابزار استعمارگرایان یا نخبگان سیاسی قومی تلقی میشود . گرایش افراطی به رویکرد ابزاری منجر به صوری پنداشتن تفاوتهای قومی و موضعگیری ابزاری در برابر آن و سعی در کمرنگ نمودن آن میشود. یوگسلاوی مثال بارز آن است، که به محض فروریختن اقتدار دولت ملی درگیریهای قومی کاملاً نمایان شد. گروهی از تحلیلگران مسائل قومیتها در ایران مسئله قومیتها در ایران را تا حد یک افسانه تنزل دادهاند.
گذشته از صحت و سقم این رویکرد در این واقعیت که مقوله قومیتها در حال حاضر از جمله مسائل مهم در جمهوری اسلامی است، بیشتر ایرانشناسان هم داستانند، به گونهای که دکتر حمید احمدی از صاحبنظرانی است که به رویکرد دوم معتقد است، اگر چه قومیت در ایران را افسانهای بیش نمیپندارند. اما بر این باور است از اواسط قرن بیستم به بعد، تحت تأثیر عوامل متعددی (اعم از داخلی و خارجی) این موضوع در ایران شکل گرفته و ناسیونالیسم قومی خود رامطرح نموده است. شناخت جایگاه قومیتها در هویت ایرانی میتواند ریشهدار بودن زمینههای تاریخی مسئله قومیتها را بیشتر بشکافد و فهم و شناخت آن، توانایی شناخت مسائل کنونی را آسانتر میسازد.
هویت به مثابه امری احساسی یا آگاهانه، واقعی یا خیالی، موجود یا جعلی، معطوف به پاسخ به چیستی و کیستی انسانها به صورت انفرادی و جمعی است. مؤلفههایی مانند دین، زبان، ادبیات، سمبلها، نهادها و ارزشهای مشترک، خاطرات مشترک، سرنوشت و میراث مشترک، فضای جغرافیایی و خلق و خوی از مهمترین شناسههای هویت فرهنگی میباشند. هویت فرهنگی ایران الگوی پیچیدهای متشکل از گروههای مختلف قومی است که به رغم الگوهای مختلف فرهنگی، هویت کلان فرهنگی ایران را شکل بخشیدهاند. قوم یا گروه قومی به اجتماع کوچکتری از یک اجتماع بزرگتر اطلاق میشود که تعلقات خونی، نیاکانی و یا اسطورهای موجبات همبستگی و پیوند آنان را بر اساس سلسله مراتب اجتماعی و سیاسی فراهم میآورد.
قومیتها و هویت فرهنگی ایران:
نضج، دوام و استمرار هویت فرهنگی ایرانی در طول تاریخ مدیون گروههای مختلف قومی نظیر کردها، ترکها، لرها، بلوچها، ترکمنها و عربها بوده است. چرا که هر یک با افزودن لایههای هویتی- فرهنگی به دیرپایی، غنا و عظمت آن افزودهاند. کمی و کاستیها و مؤلفههای مثبت و منفی آن نیز تنها متأثر از یک قوم نبوده، بلکه در تعامل همه گروههای قومی با شدت و ضعفهای مختلف شکل گرفته است.
بدین لحاظ هویت فرهنگی مردم ایران خود به نوعی جنبههای عام و فراگیر فرهنگ و هویت گروههای قومی بوده که در گذر زمان شکل یگانه، واحد و فراقومی- در حد و اندازه یک ملت کهن دیرپا- یافته است. از طرف دیگر هویت فرهنگی و ملی ایرانی چتر گستردهای است که هویتهای محلی- قومی را در درون خود دارد و عنصر پیونددهنده اقوام است. یا به تعبیر دیگر، هریک از اقوام، تشکیلدهنده هویت فرهنگی ایران در حالی که برخوردار از هویت قومی ویژهای هستند در عین حال زمینه گستردهای از مشترکات، هویت فرهنگی یگانه آنها را موجب شده است.
هویت ایرانی و هویت قومی اقوام این سرزمین به صورت مجزا و منفک از همدیگر تعریف نمیشوند بلکه شناسهها و عوامل مختلف این دو را به هم پیوند داده، به صورتی که تفکیک آنها مشکل و غیرممکن شده است.
هویت ایرانی بر دو پایه و اساس مهم استوار است: 1- میراث فرهنگی 2- میراث سیاسی
میراث فرهنگی از دو بخش تشکیل شده است: الف) آداب و رسوم ایرانی نظیر: نوروز، سیزده بدر، چهارشنبهسوری، جشن مهرگان و در دوره جدیدتر آیین مبین اسلام ب) میراث مکتوب. اگرچه برخی اقوام ایرانی مانند آذریها کردها و عربها دارای زبان خاص خود میباشند و به آن زبان کتابت میکردهاند، اما همواره زبان فارسی به عنوان زبان ملی این اقوام نیز بوده است. بسیاری از شعرا و نویسندگان آنها به زبان فارسی اثرات ماندگاری به جای گذاشتهاند. میراث مکتوب فارسی ایرانی، میراث صاحبان هنر تمام اقوام این سرزمین است و فقط مخصوص فارسزبانان نبوده و نیست.
میراث سیاسی ایرانی، قدمتی چند هزار ساله دارد. همه اقوام ایرانی مانند کردها، بلوچها و … همگی ایرانیالاصلاند.
برای مثال کردها، ایرانیانی بودهاند که از ترس ضحاک ماردوش به کوهستان گریختند و در آنجا اقامت گزیدند.
همه سلاطین همواره به ایرانی بودن خود افتخار میکردهاند و خود را فرزندان ایران میدانستند.
تاریخ سیاسی ایران مبتنی بر حاکمیت فرهنگ سیاسی عشیرهای و ایلیاتی ودست به دست شدن قدرت سیاسی در بین ایلات بوده است و حکومت مرکزی متشکل از بزرگان یکی از ایلات مهم و یا همپیمانی چند ایل بوده است. این دست به دست شدن قدرت سیاسی اگر چه در مقاطعی از تاریخ موجب تحکیم مبانی قدرت، فرهنگ، اقتصاد و اجتماع یک گروه قومی شده است، در نهایت فضای فرهنگی ایران را شکل داده و به رغم نوسانات فراوان، فروپاشی آن را موجب نشده، بلکه به پربارتر شدن این فضای هویتی- فرهنگی یاری رسانده است. هر یک از گروههای قومی و هریک از سلاطین قومی پس از کسب قدرت سیاسی، در چارچوب عصبیت قومی و سیاست غلبه با تحمیل ارزشها و شیوه زندگی خویش، تلاشهایی جهت تثبیت موقعیت خود به انجام رساندهاند و به رغم موفقیتهای مقطعی در دراز مدت در هویت کلان فرهنگی ایران هضم شده و تنها برخی مؤلفهها و اجزا را به این مجموعه افزودهاند.
دکتر حمید احمدی، مؤلف کتاب قومیت و قومگرایی در ایران، در بحث مربوط به تحولات جامعه و سیاست در سه منطقه جغرافیایی ایران، یعنی بلوچستان، کردستان و آذربایجان که مهمترین گروههای زبانی و مذهبی ایران در آنها ساکن هستند، به حضور دیرپای این گروهها در ایران و نقش آنها در تکوین و ارتقای میراث سیاسی و فرهنگی ایران میپردازد و معتقد است که اختلافات زبانی تا اواسط قرن بیستم عامل سیاسی مرکزگریزی این گروهها نبوده است. نقش گروههای قومی ایرانی در اوایل قرن بیستم نیز همچون گذشته از سرنوشت ملت ایران جدا نبوده است و در تلاش به منظور رهایی از سلطه استبدادی شاهان قاجار، نقشی کارساز و ثمربخش داشتهاند. حضور آذریها، بختیاریها و گیلانیها در انقلاب مشروطیت نمونه بارزی از این تلاش جمعی برای هدفی مشترک است که هویت سیاسی ـ فرهنگی مشروطه و مشروطهخواهی را شکل بخشید. انقلاب اسلامی و پس از آن هشت سال دفاع مقدس میراث سیاسی و فرهنگی گرانبهایی است و توسط تمام اقوام ایرانی خلق شدند و همه آنها اعم از آذری، کرد، بلوچ و عرب نقش اساسی و محوری در خلق آن داشتهاند.
در مقابل هویت مشترک ایرانی که ریشهای چند هزار ساله دارد، شاهد انشقاقهای هویتی متاثر از قومیت به طور مشخص از زمان تشکیل دولت مدرن ملی رضاخانی بوده است. دولت ملی با پیروزی انقلاب مشروطیت در فرهنگ سیاسی ایران جا پیدا میکند.
در قانون اساسی مشروطیت صحبت از مسائلی شد که طرح آنها میتوانست در درازمدت احساس تبعیض آمیز را در برخی از اقوام به وجود آورد، از جمله تأکید بر زبان رسمی فارسی، آموزش رسمی و… دولت ملی مدرن در جهت ایجاد هویت کلان سیاسی ـ فرهنگی با اتخاذ سیاستهای افراطی و خشن و با تأکید بیش از حد بر برخی مولفهها (زبان، پوشاک، آداب و رسوم و… فارسی) در دراز مدت شکافهای هویتی در ایران را موجب شد.
تلاش در جهت استقرار هویت کلان فرهنگی و همگن در دوران رضاشاه بر فرمالیسم و یکسان زبانی، اخلاقی، پوشاک، آداب و رسوم و حتی تفکر مبتنی بود. در واقع، ایران نوینی که در عصر رضاشاه پدید آمد، ایرانی بود شکل گرفته بر بنیاد الگوی دولت ـ ملتی که دولتش باید دولت مقتدر و متمرکز و ملتش همگن و یکسان باشد. برای داشتن چنین ملتی باید هویت و حتی موجودیت گروههای گوناگون قومی به گونهای آشکار یا ضمنی نفی میشد. در راستای چنین هدفی از سال 1313 سیاست انتقال و اسکان عشایر و ایلات آغاز شد. هزاران کرد را از زادگاه خود جدا کرده و درمازندران، خراسان، اصفهان و یزد و .. اسکان دادند، آذربایجانیها را به کردستان راندند و بختیاریها را به جنوب کوچ دادند. برای رسیدن به همگن شدن هرچه بیشتر ملی، در سال 1318 به فرمان رضاشاه سازمان پرورش افکار به وجود آمد. هدف این سازمان از جمله تعلیم و تربیت نسلی بود که میبایست به نفی تنوع فرهنگی در درون مرزهای کشور بپردازد.
یکی از مهمترین اقدامات رضاشاه در تشکیل دولت نوین، برقراری و به کارگیری ارتش نوینی بود که با استفاده از تجهیزات نظامی اقدام به سرکوب قدرتهای قومی و قبیلهای و محلی نمود و حکومتی متمرکز و مسلط بر تمام نقاط ایران را تشکیل داد. دولت نوین که در تمام مناطق و در تمام حوزهها، حوزه نفوذ خود را گسترانید. ارتش نوین با برگزار خدمت سربازی و تأسیس پادگانها و ارتش گسترده که ترکیبی از تمام مردم کشور بود زمینه تعامل، همگنی و همانندی بین آنها را به وجود آورد. ارتش نوین رضاخانی غیرقومی بود.
گاوین همبلی در مقاله خود تحت عنوان «خودکامگی پهلوی: رضاشاه (1320-1300) نحوه برخورد رضاشاه با اقوام مختلف ایرانی اعم از اعراب، بلوچها، کردها، ترکمن و آذریها را خصمانه ارزیابی کرده مینویسد: «این موضعگیری، بازتابی از بدگمانی او نستب به کثرتگرایی قومی و فرهنگی ونیز ترس او از جنبشهای مخالف و بالقوه تجزیهطلب بود که وحدت کشور را تهدید میکرد بنابراین این قبیل گروهها در معرض فشاری بیرحمانه قرار داشتند تا در مسیر جریان اصلی جامعه ایران قرار گیرند و این فشارها با حملات منظم به هویت فرهنگی آنها همراه بود.»
بنابراین به طور کلی تمام اقوام ایرانی در ساختن هویت فرهنگی ـ سیاسی ایران سهم داشتهاند و هر کدام لایههایی به این هویت افزودهاند اما نابخردیهایی که در سده معاصر صورت گرفته است، بهانه به دست عوامل و نیروهای فرصت طلب داده تا بتوانند بین هویتهای قومی و هویت ایرانی جدایی ایجاد کنندو در راستای اهداف خود به کار گیرند. پس در صورتی که با درایت و تدبیر نسبت به مسأله قومیتها برنامهریزی و سیاستگذاری نشود چه بسا، با توجه به شرایط جدید جهانی شدن و.. چالشهایی پیش روی هویت فرهنگی ـ سیاسی ایرانی واحد ما قرار گیرد و این امر با مشارکت بیشتر اقوام مختلف در تمام امور کلان جامعه و توجه مضاعف به آنها و رفع کاستیها مرتفع خواهد شد.
وفاق ملی و دولت ملی در کشور ما در سده حاضر با تهدیداتی مواجه بوده است که یکی از مهمترین گسلها، مسئله قومیتها و ادعاهای تجزیهطلبانه بوده است و این امر با توجه به زمینهها و برنامهریزیهای ناشیانه و یا ضعف حکومتها مسئله ساز شده است.
در شرایط کنونی نیز مسائل مختلفی لزوم توجه مضاعف به این مسئله را ایجاب نموده است که جهانی شدن و امکانات هویتخواهی آن برای گروههای مختلف و وضعیت مرزهای پیرامون کشور ما و مساعدت بین المللی مخصوصاً امریکا برای زنده شدن بحران های ناشی از هویتخواهی قومیت ها برای کشور ما و لزوم همبستگی ملی از مواردی است که شناخت بیشتر مسئله قومیتها و برنامهریزی در این راستا را ضروریتر ساخته است.
حل مسئله قومیتها و شکافتن آن از ابعاد و جنبههای مختلف باید صورت گیرد. نخست بعد تاریخی و هویتی آن است. مطالعه دقیقتر تاریخ کشور ما و اقوام ساکن در این سرزمین وریشههای سرزمینی و فرهنگی و .. آنها و شناخت بیشتر هویت مشترک آنها جهت خنثی نمودن برخی ادعاهای تاریخی، دوم بررسی وضعیت کنونی اقوام در کشور ما، وضعیت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آنها،جایگاه آنها در توسعه و برنامهریزیهای اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی کشور، معضلات و مشکلات آنها و ظرفیتها و استعدادهای آنان که این امر توانایی مقابله با چالشها و گام برداشتن در مسیر توسعه ملی را در صورت توجه به این مسائل تسهیل مینماید، سوم توجه آگاهانه به ضرورتها و چالشهای آینده.
با توجه به مسئله مهم جهانی شدن و از سوی دیگر نقشههای شوم بیگانگان که میتوانند از دو عنصر، زمینههای تاریخی و هویتی قومیتها و مسائل و مشکلات جاری قومیتها، استفاده برده و تمام امکانات خود را در راستای بحران زایی بکار گیرند و وفاق ملی ما را نشاند گیرند. از این منظر مقاله زیر نگاهی گذرا به ریشههای مشترک هویت ایرانی در بین اقوام این سرزمین و سهم مشترک این اقوام در تشکیل هویت ایرانی خواهد پرداخت.
بحث از قومیت و هویت خواهیهای قومی و شیوه مواجهه با مسئله قومیتهابا دو رویکرد نظری مورد توجه محققان خارجی و داخلی قرار گرفته است که گرایش به هر کدام از این رویکردها در اتخاذ سیاستهاو راهبردها نتایج و آثار متعاقب متضادی به بار آورده است . براساس رویکرد «اصل گرایی» قومیت ناشی از پیوندها و احساسهای اصیل و حتی ذاتی و طبیعی است که فراتر از مقاطع زمانی قرار میگیرد. قومیت حاصل مشارکت و همزیستی اعضای یک گروه اجتماعی است. این رویکرد بیشتر مورد استفاده قومگرایان قرار میگیرد. گرایش افراطی به این رویکرد در قرن بیستم منجر به ظهور نازیسم و انواع جنبشهای «پان» در سرتاسر جهان شد. در ایران نیز عدهای با تأکید بر نقش آفرینیهای تاریخی قومیتها و تمایزات بین اقوام بر این باورندکه ایران را باید کشوری چند قومیتی به حساب آورد.
براساس رویکرد «ابزارگرایی» قومیت نوعی وسیله یا ابزار است که برای دستیابی به هدفهای دیگر مورد استفاده قرار میگیرد. این هدفها عمدتاً سیاسی و اقتصادی میباشند. قومیت به عنوان ابزار استعمارگرایان یا نخبگان سیاسی قومی تلقی میشود . گرایش افراطی به رویکرد ابزاری منجر به صوری پنداشتن تفاوتهای قومی و موضعگیری ابزاری در برابر آن و سعی در کمرنگ نمودن آن میشود. یوگسلاوی مثال بارز آن است، که به محض فروریختن اقتدار دولت ملی درگیریهای قومی کاملاً نمایان شد. گروهی از تحلیلگران مسائل قومیتها در ایران مسئله قومیتها در ایران را تا حد یک افسانه تنزل دادهاند.
گذشته از صحت و سقم این رویکرد در این واقعیت که مقوله قومیتها در حال حاضر از جمله مسائل مهم در جمهوری اسلامی است، بیشتر ایرانشناسان هم داستانند، به گونهای که دکتر حمید احمدی از صاحبنظرانی است که به رویکرد دوم معتقد است، اگر چه قومیت در ایران را افسانهای بیش نمیپندارند. اما بر این باور است از اواسط قرن بیستم به بعد، تحت تأثیر عوامل متعددی (اعم از داخلی و خارجی) این موضوع در ایران شکل گرفته و ناسیونالیسم قومی خود رامطرح نموده است. شناخت جایگاه قومیتها در هویت ایرانی میتواند ریشهدار بودن زمینههای تاریخی مسئله قومیتها را بیشتر بشکافد و فهم و شناخت آن، توانایی شناخت مسائل کنونی را آسانتر میسازد.
هویت به مثابه امری احساسی یا آگاهانه، واقعی یا خیالی، موجود یا جعلی، معطوف به پاسخ به چیستی و کیستی انسانها به صورت انفرادی و جمعی است. مؤلفههایی مانند دین، زبان، ادبیات، سمبلها، نهادها و ارزشهای مشترک، خاطرات مشترک، سرنوشت و میراث مشترک، فضای جغرافیایی و خلق و خوی از مهمترین شناسههای هویت فرهنگی میباشند. هویت فرهنگی ایران الگوی پیچیدهای متشکل از گروههای مختلف قومی است که به رغم الگوهای مختلف فرهنگی، هویت کلان فرهنگی ایران را شکل بخشیدهاند. قوم یا گروه قومی به اجتماع کوچکتری از یک اجتماع بزرگتر اطلاق میشود که تعلقات خونی، نیاکانی و یا اسطورهای موجبات همبستگی و پیوند آنان را بر اساس سلسله مراتب اجتماعی و سیاسی فراهم میآورد.
قومیتها و هویت فرهنگی ایران:
نضج، دوام و استمرار هویت فرهنگی ایرانی در طول تاریخ مدیون گروههای مختلف قومی نظیر کردها، ترکها، لرها، بلوچها، ترکمنها و عربها بوده است. چرا که هر یک با افزودن لایههای هویتی- فرهنگی به دیرپایی، غنا و عظمت آن افزودهاند. کمی و کاستیها و مؤلفههای مثبت و منفی آن نیز تنها متأثر از یک قوم نبوده، بلکه در تعامل همه گروههای قومی با شدت و ضعفهای مختلف شکل گرفته است.
بدین لحاظ هویت فرهنگی مردم ایران خود به نوعی جنبههای عام و فراگیر فرهنگ و هویت گروههای قومی بوده که در گذر زمان شکل یگانه، واحد و فراقومی- در حد و اندازه یک ملت کهن دیرپا- یافته است. از طرف دیگر هویت فرهنگی و ملی ایرانی چتر گستردهای است که هویتهای محلی- قومی را در درون خود دارد و عنصر پیونددهنده اقوام است. یا به تعبیر دیگر، هریک از اقوام، تشکیلدهنده هویت فرهنگی ایران در حالی که برخوردار از هویت قومی ویژهای هستند در عین حال زمینه گستردهای از مشترکات، هویت فرهنگی یگانه آنها را موجب شده است.
هویت ایرانی و هویت قومی اقوام این سرزمین به صورت مجزا و منفک از همدیگر تعریف نمیشوند بلکه شناسهها و عوامل مختلف این دو را به هم پیوند داده، به صورتی که تفکیک آنها مشکل و غیرممکن شده است.
هویت ایرانی بر دو پایه و اساس مهم استوار است: 1- میراث فرهنگی 2- میراث سیاسی
میراث فرهنگی از دو بخش تشکیل شده است: الف) آداب و رسوم ایرانی نظیر: نوروز، سیزده بدر، چهارشنبهسوری، جشن مهرگان و در دوره جدیدتر آیین مبین اسلام ب) میراث مکتوب. اگرچه برخی اقوام ایرانی مانند آذریها کردها و عربها دارای زبان خاص خود میباشند و به آن زبان کتابت میکردهاند، اما همواره زبان فارسی به عنوان زبان ملی این اقوام نیز بوده است. بسیاری از شعرا و نویسندگان آنها به زبان فارسی اثرات ماندگاری به جای گذاشتهاند. میراث مکتوب فارسی ایرانی، میراث صاحبان هنر تمام اقوام این سرزمین است و فقط مخصوص فارسزبانان نبوده و نیست.
میراث سیاسی ایرانی، قدمتی چند هزار ساله دارد. همه اقوام ایرانی مانند کردها، بلوچها و … همگی ایرانیالاصلاند.
برای مثال کردها، ایرانیانی بودهاند که از ترس ضحاک ماردوش به کوهستان گریختند و در آنجا اقامت گزیدند.
همه سلاطین همواره به ایرانی بودن خود افتخار میکردهاند و خود را فرزندان ایران میدانستند.
تاریخ سیاسی ایران مبتنی بر حاکمیت فرهنگ سیاسی عشیرهای و ایلیاتی ودست به دست شدن قدرت سیاسی در بین ایلات بوده است و حکومت مرکزی متشکل از بزرگان یکی از ایلات مهم و یا همپیمانی چند ایل بوده است. این دست به دست شدن قدرت سیاسی اگر چه در مقاطعی از تاریخ موجب تحکیم مبانی قدرت، فرهنگ، اقتصاد و اجتماع یک گروه قومی شده است، در نهایت فضای فرهنگی ایران را شکل داده و به رغم نوسانات فراوان، فروپاشی آن را موجب نشده، بلکه به پربارتر شدن این فضای هویتی- فرهنگی یاری رسانده است. هر یک از گروههای قومی و هریک از سلاطین قومی پس از کسب قدرت سیاسی، در چارچوب عصبیت قومی و سیاست غلبه با تحمیل ارزشها و شیوه زندگی خویش، تلاشهایی جهت تثبیت موقعیت خود به انجام رساندهاند و به رغم موفقیتهای مقطعی در دراز مدت در هویت کلان فرهنگی ایران هضم شده و تنها برخی مؤلفهها و اجزا را به این مجموعه افزودهاند.
دکتر حمید احمدی، مؤلف کتاب قومیت و قومگرایی در ایران، در بحث مربوط به تحولات جامعه و سیاست در سه منطقه جغرافیایی ایران، یعنی بلوچستان، کردستان و آذربایجان که مهمترین گروههای زبانی و مذهبی ایران در آنها ساکن هستند، به حضور دیرپای این گروهها در ایران و نقش آنها در تکوین و ارتقای میراث سیاسی و فرهنگی ایران میپردازد و معتقد است که اختلافات زبانی تا اواسط قرن بیستم عامل سیاسی مرکزگریزی این گروهها نبوده است. نقش گروههای قومی ایرانی در اوایل قرن بیستم نیز همچون گذشته از سرنوشت ملت ایران جدا نبوده است و در تلاش به منظور رهایی از سلطه استبدادی شاهان قاجار، نقشی کارساز و ثمربخش داشتهاند. حضور آذریها، بختیاریها و گیلانیها در انقلاب مشروطیت نمونه بارزی از این تلاش جمعی برای هدفی مشترک است که هویت سیاسی ـ فرهنگی مشروطه و مشروطهخواهی را شکل بخشید. انقلاب اسلامی و پس از آن هشت سال دفاع مقدس میراث سیاسی و فرهنگی گرانبهایی است و توسط تمام اقوام ایرانی خلق شدند و همه آنها اعم از آذری، کرد، بلوچ و عرب نقش اساسی و محوری در خلق آن داشتهاند.
در مقابل هویت مشترک ایرانی که ریشهای چند هزار ساله دارد، شاهد انشقاقهای هویتی متاثر از قومیت به طور مشخص از زمان تشکیل دولت مدرن ملی رضاخانی بوده است. دولت ملی با پیروزی انقلاب مشروطیت در فرهنگ سیاسی ایران جا پیدا میکند.
در قانون اساسی مشروطیت صحبت از مسائلی شد که طرح آنها میتوانست در درازمدت احساس تبعیض آمیز را در برخی از اقوام به وجود آورد، از جمله تأکید بر زبان رسمی فارسی، آموزش رسمی و… دولت ملی مدرن در جهت ایجاد هویت کلان سیاسی ـ فرهنگی با اتخاذ سیاستهای افراطی و خشن و با تأکید بیش از حد بر برخی مولفهها (زبان، پوشاک، آداب و رسوم و… فارسی) در دراز مدت شکافهای هویتی در ایران را موجب شد.
تلاش در جهت استقرار هویت کلان فرهنگی و همگن در دوران رضاشاه بر فرمالیسم و یکسان زبانی، اخلاقی، پوشاک، آداب و رسوم و حتی تفکر مبتنی بود. در واقع، ایران نوینی که در عصر رضاشاه پدید آمد، ایرانی بود شکل گرفته بر بنیاد الگوی دولت ـ ملتی که دولتش باید دولت مقتدر و متمرکز و ملتش همگن و یکسان باشد. برای داشتن چنین ملتی باید هویت و حتی موجودیت گروههای گوناگون قومی به گونهای آشکار یا ضمنی نفی میشد. در راستای چنین هدفی از سال 1313 سیاست انتقال و اسکان عشایر و ایلات آغاز شد. هزاران کرد را از زادگاه خود جدا کرده و درمازندران، خراسان، اصفهان و یزد و .. اسکان دادند، آذربایجانیها را به کردستان راندند و بختیاریها را به جنوب کوچ دادند. برای رسیدن به همگن شدن هرچه بیشتر ملی، در سال 1318 به فرمان رضاشاه سازمان پرورش افکار به وجود آمد. هدف این سازمان از جمله تعلیم و تربیت نسلی بود که میبایست به نفی تنوع فرهنگی در درون مرزهای کشور بپردازد.
یکی از مهمترین اقدامات رضاشاه در تشکیل دولت نوین، برقراری و به کارگیری ارتش نوینی بود که با استفاده از تجهیزات نظامی اقدام به سرکوب قدرتهای قومی و قبیلهای و محلی نمود و حکومتی متمرکز و مسلط بر تمام نقاط ایران را تشکیل داد. دولت نوین که در تمام مناطق و در تمام حوزهها، حوزه نفوذ خود را گسترانید. ارتش نوین با برگزار خدمت سربازی و تأسیس پادگانها و ارتش گسترده که ترکیبی از تمام مردم کشور بود زمینه تعامل، همگنی و همانندی بین آنها را به وجود آورد. ارتش نوین رضاخانی غیرقومی بود.
گاوین همبلی در مقاله خود تحت عنوان «خودکامگی پهلوی: رضاشاه (1320-1300) نحوه برخورد رضاشاه با اقوام مختلف ایرانی اعم از اعراب، بلوچها، کردها، ترکمن و آذریها را خصمانه ارزیابی کرده مینویسد: «این موضعگیری، بازتابی از بدگمانی او نستب به کثرتگرایی قومی و فرهنگی ونیز ترس او از جنبشهای مخالف و بالقوه تجزیهطلب بود که وحدت کشور را تهدید میکرد بنابراین این قبیل گروهها در معرض فشاری بیرحمانه قرار داشتند تا در مسیر جریان اصلی جامعه ایران قرار گیرند و این فشارها با حملات منظم به هویت فرهنگی آنها همراه بود.»
بنابراین به طور کلی تمام اقوام ایرانی در ساختن هویت فرهنگی ـ سیاسی ایران سهم داشتهاند و هر کدام لایههایی به این هویت افزودهاند اما نابخردیهایی که در سده معاصر صورت گرفته است، بهانه به دست عوامل و نیروهای فرصت طلب داده تا بتوانند بین هویتهای قومی و هویت ایرانی جدایی ایجاد کنندو در راستای اهداف خود به کار گیرند. پس در صورتی که با درایت و تدبیر نسبت به مسأله قومیتها برنامهریزی و سیاستگذاری نشود چه بسا، با توجه به شرایط جدید جهانی شدن و.. چالشهایی پیش روی هویت فرهنگی ـ سیاسی ایرانی واحد ما قرار گیرد و این امر با مشارکت بیشتر اقوام مختلف در تمام امور کلان جامعه و توجه مضاعف به آنها و رفع کاستیها مرتفع خواهد شد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۰۹/۱۸ ساعت 21:9 توسط هادی مقنی عباسی
|